امواج خیال

خرید بک لینک
زمن این کرم بجا نیستکهمرا به خود شکستیمن ورنگ تیره وتارتو وروشنی پرستیبشکسته امچه حاصل دل دردمند خود رادل من شکسته از خودتو چرا کنون شکستیدر خانه دلت راتوچگونه باز بستیچه کنم که در فراقت نکنم خیال مستیتو کنون مرا رها کنکهتو هم جفا پرستیز چه رو به خیره مستانتو نگاه خود نبستیتو مرا خواهی کشتگر به کسیپیوستیمستی از جام وجودمکهکنی بدمستی امواج خیال...

ما را در سایت امواج خیال دنبال می‌کنید

برچسب: خیال,مستی, نویسنده: بازدید: 99 تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 5:06

به خیالم آن که با یاد تواز غصه برستم شوق وصلتبه سرم شدو مناز شوق تو مستمدامنت گیرم وهرلحظه زنم بوسه به پایتدست من گیر وبرویان که مشتاق لبانت هستمکوه یکرنگ صداقتز میان برداشتیتو گسستی ز من ومن به تو می پیوستمباورم شد که در این منزل ویرانه جفاستعاقبت آن شده بر منکهز هرساده نگاهی جستم امواج خیال...

ما را در سایت امواج خیال دنبال می‌کنید

برچسب: ساده,نگار, نویسنده: بازدید: 101 تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 5:06

ما را ز غمتهیچ نشان نیستگر هست در اینجا و مکان نیستای مالک شبهابه جهان شمع ترینماز شاپرک قصه خودهیچ ندیدمفرداست در امروزودیروز تویی توآن ساقه از ریشه جدانیز تویی توبیداری ما،جمله در آنستکه هستیماز بی خبران پرسکه ما باده پرستیمخرسند از اینمکه دگر از تو جوابی نگرفتمدل بر در میخانهو پااز تو گرفتمما، دام به هر دست تنیدیمیک عمر نشستیم و دمی صید ندیدیم آن شب تو رسیدی دل ما رفتا امواج خیال...

ما را در سایت امواج خیال دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 75 تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 5:06

تو بر من می نگر این دم

که شب شعرم ز تو بارد

شبم را گر چه تنهایم

ولی یک دم تو را شاید

من از شبها گریزان کی شوم؟

آری،که شعرم بی صدا ماند

میان تک تک پرواز خواهش ها

عطش باری چرا از من جدا ماند؟

تو را بر جان من سوگندت امشب

که بگذاری کمی لبخند چینم

میان این همه خاموشی ومن

تو را بی خود جدا از بند بینم

امواج خیال...

ما را در سایت امواج خیال دنبال می‌کنید

برچسب: امشب, نویسنده: بازدید: 72 تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 5:06

دستبر سر ز غم و سینه کنم چاککهمن افتادمآنقدر ناله کنمزار زنمچونکهچنین افتادمخاک هر دم که شنیدناله من با ترکیخواهد مردوای از آن روز که منمستم و از دست فلکناشادمهمچو فرهادزنم تیشه به سریا چو مجنونره صحرا گیرمغم خود با که توان گفتکهشیرین داند فرهادمقصه شوق قناریبه یقینم در باز قفس استمنم آن مرغ مهاجردل وبالم همه را از حسرت دادم امواج خیال...

ما را در سایت امواج خیال دنبال می‌کنید

برچسب: حسرت, نویسنده: بازدید: 77 تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 5:06

قایقی تنها و خسته

بادبونش دل شکسته

منم اون دریا دلی که

از غم دوری گسسته

تو بریدی بند دل را

لنگرم بر کف نشسته

حالا من بی کس و تنها

شدم آواره تو دریا

می کشونم تا خیالت

چشای خسته خودرا

بخدا هیچکی تو دنیا

مثل من اینجوری تنها

بی کس ویاور و یاری

به کسی نداده دل را

امواج خیال...

ما را در سایت امواج خیال دنبال می‌کنید

برچسب: تنها, نویسنده: بازدید: 83 تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 5:06

سالک رویای من

راکد وتنها منم

تیشه فرهادی و

کوه غم اکنون منم

ساحل و دریا تویی

مالک غمها منم

مرگ جانفرسای من

عاشق و رسوا منم

در نیایش راز من

بنده و شیدا منم

امواج خیال...

ما را در سایت امواج خیال دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 72 تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 5:06

مسافری دلشکسته منم

کنون که از دیارم

و

سر نهادم به جنون

چه بسیار دورم

از گلشن زیبایم

و

کسی نیست که گوید

چه باید کرد کنون

با هر که گفتم

سرنوشت خویش را

صد آه

گفته جای مرهم

آن نیش را

امواج خیال...

ما را در سایت امواج خیال دنبال می‌کنید

برچسب: مسافر, نویسنده: بازدید: 97 تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 5:06

مهریه عشق چه بسیار کردآنکه طلب از غم دلدار کرداوکه جهان از طلبش باز داشتچهره بیاشفت ونهان راز داشتدل که به مهرانه سلامی بدادمهریه اش ختم کلامی بدادبهر جوابش همه کس مرده اندخویش مرنجان که جفا خورده اندچهره دنیا ز چنین نیک نیستگر کرمی بود قدیم لیک نیستآنکه به تو چهره زیبا بدادنیز به ما چشم فریبا بدادچشم که بیمار تو شد ای حبیبمعجزه گر نیست مگر آن طبیبرفت ز کوی تو ولی این دلمعفو کنم،هیچ نشد حاصلمجمله امواج خیال...

ما را در سایت امواج خیال دنبال می‌کنید

برچسب: هریه, نویسنده: بازدید: 140 تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 5:06

صفحه بندی